۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۰

گم شدن در «بادها» و یادهایی که نمی‌دانیم کدام واقعی است

گم شدن در «بادها» و یادهایی که نمی‌دانیم کدام واقعی است

او دیگر در میان این جوانان که کتاب نمیخوانند و فیلم را نه در سینما که در صفحه های کوچک موبایل می‌بینند، به جا آورده نمی‌شود و آنها را هم نمی‌شناسد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان «بادها» (Los vientos) نوشته ماریو بارگاس یوسا (Mario Vargas Llosa)، کتاب کوچکی است؛ این اثر از نویسنده برجسته پرویی و برنده جایزه نوبل ادبیات، در سال ۲۰۲۱ منتشر شد. رمانی کوتاه و با رویکردی تأملی و درون‌گرایانه نوشته شده و نسبت به برخی آثار شاخص پیشین نویسنده، ساختاری ساده‌تر و تمرکز بیشتری بر ذهن و خاطره دارد.

بارگاس یوسا، آخرین غول ادبی معاصر

مهدی سرایی مترجم بادها در مقدمه کتاب می‌نویسد: ماریو بارگاس یوسا آخرین غول ادبی معاصر با عضویت در فرهنگستان زبان فرانسه نام خود را جاودانه کرده و بر کرسی الکسی دو توکویل تکیه زده است. او در زمره آن نویسندگان بی‌پروایی قرار دارد که در آثار خود به مقوله‌های بسیاری پرداخته‌اند: حضور دیکتاتورهای نظامی در قدرت ایدئولوژی ستیزی، آرمان‌گرایی و فرهنگ بومی پرو و آمریکای لاتین. این نویسنده پرویی-اسپانیایی بیش از سه دهه است که در روزنامه ال پائیس در ستونی به نام سنگ محک قلم می‌زند و در طول فعالیت نویسندگی جایزه ادبی مهمی وجود نداشته که به دریافت آن نائل نشده باشد.

داستان «بادها» درباره پیرمردی در شهر مادرید است که پس از خروج از سینما، راه خانه خود را گم می‌کند. هم‌زمان با وزش بادی شدید در شهر، او در خیابان‌ها سرگردان می‌شود. این سرگردانی بیرونی با آشفتگی‌ها و تداعی‌های ذهنی او درهم می‌آمیزد و روایت به شکل جریان سیال ذهن پیش می‌رود. بخش عمده‌ای از متن به بازخوانی خاطرات گذشته، به‌ویژه رابطه شکست‌خورده او با همسرش، و نیز تأملاتی درباره تغییرات اجتماعی و فرهنگی اختصاص دارد.

گم شدن در بادها و یادهایی که نمی‌دانیم کدام واقعی است

ماریو بارگاس یوسا در «بادها» تصویری از آینده شهر مادرید ارائه می‌دهد، و داستان او از زبان پیرمردی روایت می‌شود که گاه دچار فراموشی می‌شود. از نظر ساختار روایی، «بادها» اثری کوتاه و مبتنی بر تک‌گویی درونی است که بیش از آنکه بر پیرنگی پیچیده تکیه داشته باشد، بر تأملات ذهنی و لایه‌های روان‌شناختی شخصیت اصلی تمرکز دارد. راوی دلبسته سنت‌هایی مانند کتاب کاغذی، کتابخانه، روزنامه، سینما، تئاتر، عشق‌ورزی و خوردن کباب گوشت است. با این حال، در دنیایی که او توصیف می‌کند، بسیاری از این عناصر یا از میان رفته‌اند یا در حال حذف شدن هستند. پیرمرد با مقایسه گذشته و حال، مخاطب را با تغییرات فرهنگی و اجتماعی همراه می‌کند و او را به تأمل درباره آینده و سرنوشت این سنت‌ها وا می‌دارد. او دیگر در میان این جوانان که کتاب نمی‌خوانند و فیلم را نه در سینما که در صفحه‌های کوچک موبایل و تلویزیون می‌بینند، به جا آورده نمی‌شود و آنها را هم نمی‌شناسد، تنها امید او به این است که دوست قدیمیش «اوسوریو» که حتی نمی‌دانیم واقعی است یا ساخته ذهن او، بتواند او را از این هزارتوی سردرگمی خارج کند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«هیچ کدام از آثار رمان‌نویسان قدیمی را که اکنون از آنها لذت می‌برم نیافتم. از وقتی عادت مطالعه رمان‌های کامپیوتری رونق یافت عطای خواندن آثار منتشر شده را به لقایش بخشیدم؛ «نوشتن» آن آثار چرندی بیش نیست. وقتی این روند اختراع شد، ابتدا نوعی سرگرمی دیگر به نظر می‌رسید، از همان‌هایی که هر روز ظهور می‌کنند و همچون مُدهای زودگذر عمر چندانی ندارند. چه کسی می‌خواست رمان‌هایی را جدی بگیرد که کامپیوتر مطابق با خواسته مشتری تولید می‌کرد: «داستانی در قرن نوزدهم با این مشخصات می‌خواهم: صحنه‌های دوئل، عشق‌های تراژیک، صحنه‌هایی عاشقانه با حضور یک توله سگی از نژاد کاوالیر و کشیشی غلام باره.» همچون کسی که همبرگر یا هات داگی را با خردل و سس گوجه فراوان سفارش می‌داد. اما این مُد گسترش یافت، ماندگار شد، و حالا مردم، آن جمعیت اندک کتاب خوان، فقط همان رمان‌هایی را می‌خوانند که ساختار آهنی یا پلاستیکی آن را خودشان تعیین می‌کنند! دیگر نمی‌توان گفت که رمان نویسی باقی مانده؛ بهتر است بگوییم همه ما رمان نویس شده ایم؛ گرچه این گزاره هم غلط است. کامپیوتر تنها نویسنده زنده ای است که هنوز در این جهان پرسه می‌زند؛ به همین دلیل ما کتاب‌خوان‌های وفادار به سنت و رمان‌های واقعی همچون آثار سروانتس، تولستوی، ویرجینیا وولف یا فاکنر ناگزیر از خواندن آثار رمان‌نویسان مرده و بر طاقِ نسیان گذاشتن نویسندگان زنده هستیم.»

در این رمان، نویسنده به موضوعاتی چون پیری، تنهایی، نوستالژی گذشته، دگرگونی ارزش‌های فرهنگی و بحران‌های جهان مدرن می‌پردازد. «باد» در این اثر علاوه بر کارکرد واقعی در فضای داستان، نمادی از تغییر، بی‌ثباتی و آشفتگی درونی و اجتماعی به شمار می‌رود. برخی منتقدان این اثر را بازتابی از نگاه شخصی نویسنده به سال‌های پایانی زندگی و تحولات دنیای معاصر دانسته‌اند، که انتشار آن روی زندگی شخصی او هم اثر گذاشت.

رمان «بادها» نوشته ماریو بارگاس یوسا با ترجمه مهدی سرائی، در 84 صفحه توسط نشر افق منتشر شده و بارها تجدید چاپ شده است.

کد مطلب 6819380

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha